بزرگ تر که شوم داستانی خواهم نوشت
که کلاغ هایش قصه ببافند و آدم ها را به هم برسانند!.....
بعد از تو باید، نام تمام مردانی که به خاطر ِ تو فراموششان کرده بودم ،
دوباره به یاد بیاورم ....
و من تمام روز به این فکر کردم بعد از توباید به مردان زیادی دل ببندم !!!(؟؟؟)
مــ ـردانــ ـه رفتــ ـن، پشــ ـت ســ ـر نگـــ ـاه کـــ ـردن نـــ ـدارد.بــ ـرو و نگـــ ـران مـــ ـن نبـــ ـاش،گـ ـاهـــ ـی فکــ ـر مـ ـــی کنـــ ـمتـــ ـرس از دســـ ـت دادنــ ـتهـــ ـزاران بـ ـار تلـــ ـخ از نبــ ـودنــ ـت بــ ـود!!!نگــ ـران مــ ـن نبــ ـاش مــ ـن مـ ـالــ ـک تــ ـو را دارم
کــ ـه هــ ـرگــ ـز تنهــ ـایــ ـم نمــ ـی گــ ـذاردپــ ـس مـــ ـردانــ ـه بـــ ـرو لطفــ ـاً.
در هم آغوشی واژه ها...
و نوشتن از کسی که دوستش می دارم...
نیرویی است که می تواند زمین را بلرزاند...
این که حرف تازه ای نیست...
اما این که روزی شیدایی ات انگشتان بلندش را در نیل فرو کند و نجاتم دهد...
حتی اگر حرف تازه ای نباشد...
خیال قشنگی است ...

که در من بیات میشود...
عمرم گذشت ویک سال برکهنسالیم افزوده شد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
تولدم مبارک........................تولدی که هیچ وقت گرفته نشد
